|
کسی برای دوست داشتن |
|
دوستت دارم:ناشناس |
تو لحظه های ساده
تو اضطراب عشق و
گناه بی اراده
بي عشق عمر آدم
بی اعتقاد می ره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد می ره
یک شب به باد می ره
وقتی که عشق آخر
تصمیمشو بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق تر از همیشه
هر چی محال می شد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
+ نوشته شده در نهم خرداد 1387ساعت 12:24 PM توسط عاشق |
شبي غمگينتر از شبهاي فرهاد ...... به ياد لحظه هاي رفته بر باد
به ياد سروهاي سبز و عاشق ...... نشستم گريه كردم تا شقايق
صدايم يك نيستان بي قراري ...... غروب و حسرت و چشم انتظاري
+ نوشته شده در شانزدهم بهمن 1386ساعت 12:17 PM توسط عاشق |
بیشتر فکر می کنم می فهمم چیزی تو این دنیا نیست که لایق تو باشه تو این همه کلمه من برای گفتن حرف دلم کلمه کم می آرم ولی اگه می خواهی بدونی چقدر دوست دارم برو زیر بارون و قطره های بارون و بگیر اونایی رو که می تونی بگیری تو منو دوست داری و اونایی رو که نمی تونی بگیری من تو را دوست دارم میخوامت حرفی هم با شما عزیزان دارم: از کسی که دوستش داری ساده دست نکش، شاید دیگه هیچ کسو مثل ان دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل ان دوست نداشته باشه .......................................................................................... گفتم: اگر بخواهيم براي عاشقان سكوت كنيم بايد عمري را ساكت باشيم ........................................................ نمی دونم از کجا شروع کنم ؟ اصلا نمی دونم چه جوری باید شروع کنم ؟ فقط می دونم که امروز حالم خیلی بده ، خیلی بد . تووی تموم زندگیم سعی کردم آدم مفید ، خونگرم ، خوش خنده و قابل اعتمادی باشم . توی غمهای دوستام شریک باشم .از خوشحالیشون لذت ببرم ........ برای همه یه خونه ی پناهی بودم که هر وقت به مشکلی بر می خوردن سریع میان پیش من چون می دونن براشون هر کاری رو که بتونم می کنم حتی کارایی رو که گفتن نمی تونی رو هم براشون کردم . برای کسایی که می شناختم و نمی شناختم پل شدم تا بگذرند و به هدفشون برسند ........ ولی امروز دلم یهو گرفت که ای خدا پل من کیه ؟ چرا آدما فکر نمی کنن که این پسری که داره می خنده پشت خندش چه خبره ؟؟ چرا فکر می کنن این پسرک درد نداره مگه آدم نیست ؟؟ مگه اینم دلش نمی گیره ؟؟ و هزاران مگه ی .......... دیگر

دوستت دارم
+ نوشته شده در هشتم آذر 1386ساعت 11:25 AM توسط عاشق |
قاصدك رو پَردادم تا بياد به روي دستات بزنه بوسه به لبهات اگه رحمي داره دستات نكُشش اونو با حرفات گوش بده ، اون پُر حرفه آخه اون شعرامو خونده آخه اون اشكامو ديده غم دوريتو چشيده وقت رفتن از رولبهام ، واسه تو گُلاي بوسه رو چيده اون يك دنيا مهربوني واسه تو هديه آورده . . . . . . . قاصدك سه روزه رفته تا سه سا لم برنگرده مي مونم منتظر اون مي دونم كه برمي گرده فقط اونه كه مي دونه دلم از دوري تو چی کشیده مي دونم اون برمي گرده
+ نوشته شده در پنجم مهر 1386ساعت 3:2 PM توسط عاشق |
تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تومیمیرن نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر میگیرن کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب میدونستی گفتی تا ابد میمونی اما افسوس نتونستی به خدا داشتم میرفتم خیلی پیش از رفتن تو تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته عشق به اون روزهای رفته پر پروازمو بسته کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو دل من تنها میمونه بی عبور نفس تو من چه ساده چه خیالی دلمو بهت سپردم میدونستی نمیمونی پس چرا خواستی بمونم؟ چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم ؟ دیگه تو نیستی ببینی غم واسم شده عبادت میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت نفسم بی تو میگیره من بازم تنها میمونم اما برنگرد دوباره نمیخوام با تو بمونم
+ نوشته شده در نوزدهم شهریور 1386ساعت 7:22 PM توسط عاشق |
دو بیتی... ویرانی ام را به یکباره جان داده ای به من فرصتیک تمنا نشان داده ای غم بی پایان من را امیدی نبود تو اما رسیدی امید نهان داده ای
+ نوشته شده در بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 11:32 AM توسط عاشق |
آره
من یه مسافرم ،
یه مسافره غریبه شایدم آشنا یه مسافری که می خواد بره
چون دیوارای اتاقش انقدر بلند شدن که دستش به جایی نمی رسه
چون که دیگه از پنجره ی اتاقش رزای سفید تو نمی یان
چون که دیگه بوی یاسای وحشی اتاقشو پر نمی کنه
چون که دیگه کسی صداش نمی کنه
چون که دیگه نمی بینه ، هیج جا رو
نمی تونه نفس بکشه اون باید بره بره یه جای دیگه یه جایه دیگه که همه مثل اون باشن
اون باید بره به یه دنیای دیگه هرچند سنگینی سکوت اونجا هم باهاش
هرچند که اونجا هم تو عذابه
چون خوبیاش خیلی کم بودن
اون خواست که خوب باشه اما همه این دیوارا نذاشتن
اون خواست اما همه این دوست داشتنا نذاشتن
+ نوشته شده در سوم مرداد 1386ساعت 8:2 PM توسط عاشق |
ادامه تصویر در ادامه مطلب
ادامــه مــطلب
+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:10 PM توسط عاشق |
در ابعاد این عصر خاموش،من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیشبینی نمی کرد و خاصیت عشق این است..
+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:8 PM توسط عاشق |
به نام انکه اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش بگیرد ای کاش مرگ و زندگی در دست من بود تا با هر نفسی صد بار برایت بمیرم ای کاش ما را با عزیزان اشنایی ها نبود یا اگر بود این همه درد و جدایی ها نبود غروب عاشقان رنگش طلایی است اگر چه اخرش درد و جدایی است حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند زیبایی عشق را بوجود نمی اورد بلکه عشق است که زیبایی را بوجود می اورد رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و راز نگهدارت نیست کاش می شد اشک را تهدید کرد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش می شد در غروب لحظه ها لحظه دیدار را تکثیر کرد
+ نوشته شده در بیست و ششم تیر 1386ساعت 5:3 PM توسط عاشق |
دیدمش از دور که می رفت
اشک سردی تو چشاش بود اون نمی خواست بره اما... زنجیره اجبار به اش بود می شنیدم هق هقش رو که می گفت تا فردا بدرود لحظه های تلخ بود اما دل من منتظرش بود به سلامت ای همه کس می دونم که بر می گردی میدونم دلت همین جاست از دلم سفر نکردی خیلی زود رفت لب جاده اما من اونو می دیدم خداحافظ گفتنش رو خیلی روشن می شنیدم چند قدم مونده به بودن ذره ای نزدیک تر از من سره وعوه مون نشستن تشنه ی به تو رسیدن بغض سردم نعره می زد خداحافظ عشق رویااااااااا می مونم تا بربگردی روی نیمکت لب دریاااااااا

+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت 12:43 PM توسط عاشق |
ای کاش معلم جبر بودم تا توان عشق رو می نوشتم ...
ای کاش معلم هندسه بودم تا قضیه دوست داشتن رو ثابت میکردم ...
ای کاش معلم ادبیات بودم تا اسمم را در اسمت صرف میکردم ...
ای کاش معلم شیمی بودم تا اسمم را با اسمت می امیختم و از آن عنصر عشق میگرفتم ...
و ای کاش معلم زبان بودم و فریاد میزدم I LOVE YOU
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت 12:42 PM توسط عاشق |
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزي به تو برسم
انتظار آسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگي شيرين است اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم مشکلات حل مي شود اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داري اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف دوستت دارم ، دوستت دارم
به لطافت برگ گل
به ظرافت و زيبايي گل رز ، نرگس ، مريم
به لطافت شبنم صبحگاهي ، به استقامت كوه ، به پختگي پير دهر
دوستت دارم ، دوستت دارم
به اندازه يك دنيا پر از محبت ، به تو عشق مي ورزم
كاش كه اين عشق را با محبت پاسخ دهي
دوستت دارم ، دوستت دارم
عشق من منتظرت مي مانم ، تا قيامت ، تا دنيا هست
تا روزي عشقت را نثارم كني
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق زيباي من
فرسنگها از من دوري و روحم متعلق به توست
دوستت دارم ، دوستت دارم
دوستم داشته باش ، تا اعماق روحم از عشق تو لبريز شود
اميد به تو دارم ، اميدم را نااميد نكن
محبوب من ، دلدار من ، عشق من
دوستت دارم ، تا دوستم داشته باشي
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
دوستت دارم ، دوستت دارم
اگر بدانم كه عاشقم هستي و مرا مي خواهي
غم هجرانت را به جان مي خرم
دوستت دارم ، دوستت دارم
مرغ عشق من ، جفت زيباي من
اميد و آرزويم ، تا آخر عمر منتظرت مي مانم
دوستت دارم ، دوستت دارم
+ نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت 12:40 PM توسط عاشق |
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
..I Love you
.I Love you
.I Love you
.I Love you
..I Love you
...I Love you
....I Love you
.....I Love you
......I Love you
.......I Love you
........I Love you
........I Love you
........I Love you
.......I Love you
......I Love you
.....I Love you
....I Love you
...I Love you
+ نوشته شده در دوازدهم تیر 1386ساعت 11:33 PM توسط عاشق |
دلم اینجا تنگ است
دلم اینجا سرد است فصل ها بی معنی اسمان بی رنگ است سرد است اینجا باز کن پنجره را باز کن چشمت را
گرم کن جان مرا
+ نوشته شده در دهم تیر 1386ساعت 1:6 PM توسط عاشق |